
تبليغات

موضوعات
- مذهبی
- بازیگران زن و مرد ایرانی
- بازیگران زن و مرد خارجی
- خوانندگان زن و مرد ایرانی و خارجی
- عاشقانه
- دختران
- خنده دار
- ماشین و موتور
- ورزشی
- بازیها
- فیلمها
- گوناگون
- عکس بچه ها
- مطالب خنده دار
- مطالب آموزنده
- جوک و اس ام اس
- دلنوشته
- گوناگون
- دانستنیها
- داستان و رمان
- نوحه و مرثیه
- داستانهای ترسناک
- بهترین مطالب

جستجو

پيوندهاي روزانه

لينک دوستان
- دريافت رايگان اين قالب
- سايت عاشقانه ماندگار فان
- سايت عاشقانه عشق آفرين
- درامد یک الی سه ملیون در منزل
- تی شرت محرم 94
- ایکا
- آدرس سایتهای دانلود فیلم و موسیقی جدید
- # اس ام اس | عکس | فیلم | آهنگ و . . . #
- دانلود رایگان فیلم
- تابلو روان led
- پی سی دراپ
- کد گراف|مرجع ابزار وگرافیک
- لباس شب 2015
- خرید شارژ ارزان
- دسترسی به مجلات و مقالات علمی
- پورتال سرگرمی
- دانلود آهنگ جدید ایرانی
- فوق العاده ترین ببین
- سایت ستاره زرین
- گالری عکسفا
- جی ملک: اطلاعات املاک ایران
- دانلود آهنگ جدید
- دانلود آهنگ وکلیپ
- فروش بک لینک
- زبان در خواب
- همسریابی
- نمایشگاه مبل گلستان
- نت گشت
- سایت تبادل لینک
- مشاوره حقوقی
- محیط زیست و حیات وحش
- آموزش زبان
- دکوراسیون داخلی
- چرم دوزی
- آموزش آشپزی
- جدیدترین تصاویر
- آموزش گل سازی
- تالار عروسی در تهران
- تبادل لینک رایگان
- دانلود رایگان برنامه های پولی بازار
- وبسایت سرگرمے تفریحے سیبــ
- ♥بزرگترین سایت عاشقانه لاو جوجو♥
- kermantop
- اخبار
- wmmer
- دختری از جنس بران
- تبادل لینک هوشمند
- پودر پرپشت کننده مو
- بزرگترین سایت تفریحی و سرگرمی
- بیا 2 فان
- ایران تفریح
- تبادل لینک پیشرفته
- خرید درب توری مجیک مش
- محیط زیست و حیات وحش
- آموزش زبان
- دکوراسیون داخلی
- چرم دوزی
- آموزش آشپزی
- آموزش گل سازی
- سلامت برتر
- پریز تایمر دار دیجیتال
- ارسال لينک

امکانات جانبي
داستان ترسناک پوریا و جن
با سلام پوریا هستم ۱۷ ساله از تهران بعد از پایان امتحانات خرداد و شروع
تابستون به نوعی فصل بیکاری و علافی هم همراه باهاش اومد . بعد از امتحانات
خرداد کار هرشب من پرسه زدن تو اینترنت دیدن عکسای وحشتناک شده بود به نوعی از
این کار لذت میبردم . یه شب به ذهنم رسید به سراغ تسخیر جن و از اینجور
داستانا برم . تو اینترنت مطالب زیادی خوندم که اگه جن تسخیر کنی به حرفات گوش
میکنه و فلانه و خیلی عالی میشه .منم انگیزم به نوعی دو برابر شد. با رفیقام در
میون گزاشتم . بیشتر رفیقام خندیدند و مسخرم کردن که بیخیال چرته این چیزا. اما
یکی از دوستام پدربزرگش که پنج ساله پیش فوت کرده بود یه کتابچه قدیمی تسخیر جن
و ارواح از پدر بزرگش کش رفته بود ولی هیچ وقت جرات خواندن اون کتابو نداشت .
وقتی به من این موضوع گفت از خوشحالی و به امید اینکه دیگه جن هارو تسخیر میکنم
بال دراورده بودم . باهم رفتیم تو انباریشون یه کتاب قدیمی کهنه که خیلی کوچیک
بهم داد گفت بیا خیالت راحت شد از اینجا به بعدش هر اتفاقی برات بیفته به من
مربوط نیس. منم خندیدم و گفتم باشه . وسط کتابو باز کردم یه دعای عجیب غریبی
نوشته بود که به سختی میشد تلفظش کرد . همین که خط اولشو خوندم حس کردم یه چیز از
پشتم رد شد . اولش به روی خودم نیوردم و گفتم بیخیال بابا تلقینه . ولی بعدش
احساس سنگینی بهم دست داد و از اون انباری زدم بیرون . رفتم خونه تو راه که
بودم همش داشتم به این اتفاق فک میکردم . وقتی رسیدم خونه سریع پریدم تو حموم تا
حالم یکم بهتر شه چون واقعا ترسیده بودم . همین که زیر دوش بودم داشتم به این
اتفاق فک میکردم یه لحظه نگام افتاد به اینه اون سایه لعنتی باز از پشتم رد شد .
ایندفعه دیگه داد زدم سریع از حموم اومدم بیرون مامانم میگفت خیالاتی شدی و
بهم میخندید . شب که روی تختم داشتم تو اینترنت پرسه میزم . نفسای یه نفر کنار
گوشم حس کردم و شنیدم . سریع از تخت اومدن پایین ولی انگاری یه نفر پیرهنمو
گرفته بود و نمیزاشت بیام پایین از روتخت بلند گفتم بسم الله یهو ول شدم کف
زمین و سرم خورد گوشه صندلی .سریع همه برقارو روشن کردم . و تا صب نزاشتم
هیچکس بخوابه . تو ذهنم اشوب شده بود سرم داشت از درد مترکید . فرداش رفتم
موضوع واسه دوستام تعریف کردم . اونا اولش مسخرم میکردن ولی بعدش که حال منو
فهمیدن کم کم حالت ترس بهشون دست داد . تو خیابون که راه میرفتم حس میکردم یکی
پشتمه برمیگشتم میدیدم کسی نیست . دلهره عجیبی داشتم و این دلهره رو به دوستام
هم منتقل کرده بودم . دیگه شبا نمیخوابیدم از ترسم تا ساعت هفت صبح بیدار
میموندم تا هوا روشن شه و بعد میخوابیدم دوستام هم همین حالت بهشون دست داده
بود و بهم فوش میدادن. انقدر نماز و قرآن خوندم که یکم ارامش پیدا کردم و
تقریبا دیگه خبری از اون سایه لعنتی نیس .ولی باز بعضی موقع ها کنارم حسش
میکنم اما خیلی کم به طوری که تا بسم الله میگم حس ارامش بهم دست میده .عکسش هم
موجوده . رفیقام هم دیگه حسش نمیکنن . وجودشو . لزومی هم نداره دروغ بگم هرکی
خواست میتونه باور کنه .

ورود کاربران

عضويت سريع

پشتيباني آنلاين

آمار























تبادل لينک هوشمند

خبرنامه

آخرين نطرات کاربران

<a href="http://www.talarnet.com/" title="تالار پذیرایی"><h3>تالار پذیرایی<h3></a> - 1394/9/25/ir-tafr

http://patoghdownloadha.loxblog.com/ - 1394/8/15


ضمن تبریک بخاطر وبلاگ مفید و خوبتون. وبلاگ بنده هم در زمینه فروش انواع فایل های کاربردی فعال است. آیا تمایل به تبادل لینک دارید دوست عزیز؟
با احترام
- 1394/7/19


عقلم را گرفتی عشق را دادی . . .
عشق را گرفتی و تنهایی را دادی . . .
خنده هایم را گرفتی و غم را دادی . . .
آرزوهایم را گرفتی و حسرت ها را دادای .. . .
خدایا برگرد . . .
من هنوز نفس میکشم . . .یادت رفت نفسم را بگیری . . . - 1394/5/4

تو را چه به عشق. . .
گفتم چرا؟
گفت تو خوابی و عشقت در آغوش دیگریست . . .
لبخندی زدم و گفتم :
خدایا این مخلوق توست . . .
شاید تو خوابی که خبر از رسم دنیایت نداری . . . - 1394/5/4

ریاضی بلد نیستی به درک . . .
ولی جمع کن خودتو از زیر این و اون. . . . - 1394/5/4

پاسخ:خدا رحمتش کنه - 1394/4/30